اولین سالگرد شهادت سردار شهید حبیب رمضانی زاده
اطلاع رسانی
سلام
از اظهار لطف تمام دوستان تشکر ميکنم . اميدوارم خداوند رفتگان شما را هم بيامرزد.

او مانده بود تا که ببيني تو مرد را
کوهي ز استقامت و دنياي درد را
ديدم بهار رنگ ندارد به رخ، حبيب!
چشم انتظار مانده بود اين ياس زرد را!
شهيد حبيب رمضاني زاده سال 1348 در شهرستان شوشتر ديده به جهان گشود .در زمان 2 سالگي مادرشان از دنيا رفت و زماني که 10 سال داشت به همراه عموي خود که راننده اتوبوس حامل رزمنده ها به جبهه هاي جنگ بود به مناطق جنگي رفت و از همان زمان عاشق جبهه هاي جنگ و دفاع از خاک ايران گرديد .
اواخر سال 1363براي نخستين بار در حالي که 15 سال بيشتر نداشت به صورت داوطلبانه عازم مناطق جنگي شد. چند روز پس از شميايي شدن دوباره به شوشتر برگشت از آنجايي که ايشان نمي توانست در خانه بماند و شاهد اين باشد که به خاک ايران تجاوز ميشود دوباره عازم جبهه مي شود . ايشان در عمليات هاي مختلفي از جمله والفجر مقذماتی ، بدر ، کربلاي 4 و کربلاي 5 حضور داشتند.
سال 1365 زماني که ايران توانسته بود شهر فاو (عراق) را فتح کند . طي مبارزه ايي که با نيروهاي بعثي داشتند در عمليات کربلاي 5 يک خمپاره پشت خاکريزشان منفجر ميشود و شهيد حبيب رمضاني زاده چندين ترکش وارد بدنشان ميشود ولي يکي از ترکش ها نخاع ايشان را قطع ميکند . از آنجايي که 75 درصد نخاع قطع شده بود به همين خاطر ايشان اميدوار بودند زماني علم پزشکي به جايي برسد که بتواند دوباره سلامتي خود را بدست آورد.
آن شهيد طي مدت جانبازي به دليل قطع نخاع بودن درد هاي بسيار زيادي را تحمل مي کرد . پس از چند سال کمرشان زخم مي شود و پس از 20 بار عملي جراحي که بر روي ايشان انجام شد متاسفانه زخمشان بهبود نيافت و بالاخره در روز جمعه 9 فروردين ماه سال 1387 به شرف شهادت نائل گرديد.
به اميد آنکه خداوند ما را با شهيدان کربلا و سالار شهيدان امام حسين(ع) محشور گرداند.
فیلم (کلیپی) از مراسم تشیع پیکر پاک شهید حبیب رمضانی زاده در روز ۱۰ فروردین ماه.
فیلم با فرمت 3gp با حجم ۷۰۰ مگ میباشد .
به همين خاطر مراسم دعا و ياد بودي روز چهارشنبه 21 فروردين ماه از ساعت ۶ تا ۸ شب با حضور حجه الاسلام حاج ابراهيم ظاهري (استاد دانشگاه) در مسجد امام رضا(ع) واقع در خيابان ولي عصر(عج) شهرستان شوشتر برگزار ميشود .

نوشته شده توسط: جواد در وبلاگ : http://www.khaste-delan.blogfa.com/
سلام
بعد از تقریبا یک ماه اومدم که با کلی حرف و حدیث با هم باشیم...
اومده بودم تا یه سفره دیگه باز کنیم و با هم بشینیم سر این سفره و
با هم درد و دل کنیم...
اول اومدم کامنت هام رو خوندم...
یکی یکی اومدم پایین..
تا اینکه رسیدم به این کامنت...
میدم خودتون بخونین و بعدش میرم سراغ این پست...
سلام شما تو یکی از پست هایتون در مورد آسایشگاه ثارالله در مورد
حبیب رمضانی مطلب نوشته بودید .
می خواهم بگم
«حبیب رمضانی» هم پرید!
او مانده بود تا که ببینی تو مرد را
کوهی ز استقامت و دنیای درد را
دیدم بهار رنگ ندارد به رخ، حبیب!
چشم انتظار مانده بود این یاس زرد را!

اول از خوندنش خیلی شوکه شدم...
چند دقیقه چشام قفل کرد رو صفحه مانیتور...نمیدونم چقدر زمان گذشت که به
خودم اومدم...متوجه نشدم چندبار این کامنت رو خوندم ....وقتی به خودم اومدم
که متوجه شدم چند قطره اشک غلطان غلطان از گوشه چشمم داره
سرازیر میشه...
آره این دوست عزیز راست می گفت...یادمه اون روزی که رفتی بودیم
آسایشگاه ثارالله(ع) مهمون حاج حبیب هم بودیم...یادش بخیر...
چقدر با صفا و محکم حرف میزد :
حسین آقایی، حبیب رمضانی زاده و کبیری از دیگر جانبازان آسایشگاه ثارالله بودند
رمضانی زاده، جانباز را اوج ایثار خواند و ادامه داد: همه ما به عشق حسین (ع) به
جبهه رفتیم و بعد از مجروح شدن نیز با مدد از حضرت عباس (ع) و تا ظهور حضرت
مهدی (عج) صبر می کنیم.
حاج حبیب از دردهای عصبی پاهایش گفت و در نهایت همچون دیگر جانبازان از بعضی
بروکراسی ها و شعارها ابراز ناراحتی کرد و چشم امید به اقدامات عملی متولیان امور
ایثارگران داشت.
جانبازی دیگر از شغلم پرسید. وقتی فهمید خبرنگارم با چهره ای پر از شکایت گفت: شغل
سختی را انتخاب کردی باید خیلی قوی باشی اگر جسارت و شجاعت خبرنگاری را نداری
این شغل را ترک کن.
راست می گفت در برابر عزم و اراده و صلابت او، قلم ضعیف است و خبرنگار صغیر.
فرصت دیدار به پایان رسید، ما می رویم اما باز عده ای می مانند. آیا باید به این ملاقات ها
اکتفا کرد؟ آیا انزوا حق مردان رشید روزگار ماست؟ جانباز تاوان چه چیزی را می دهد؟
آیا تاوان عشق به میهن، درد است؟ نمی دانم.

خیلی از خودم بدم اومد که چرا باید بازی دنیا اینقدر سرگرمم کنه که دیگه وقت
نکنم و برم به حاج حسین و دوستانش سر بزنم...
البته یه بار دیگه رفته بودم اما حاج حبیب نبود...رفته بود شوشتر...گفتن رفته
به خونوادش سر بزنه...
نمیدونم شاید دیگه لیاقت زیارتش رو نداشتم.....

شاید با دیدن این عکس خیلی زودتر از این ها باید متوجه می شدم
که این مرد قصدش ماندن نیست
خیلی وقته چشم انتظار و آماده ی پرواز بوده....!!!

دوستان عزیز و علاقمند میتوانند گوشه ای از زندگینامه این شهید بزرگوار را در ادامه مطلب بخوانند...
روحش شاد و یادش گرامی باد

شهدا را یاد کنید ولو با ذکر یک صلوات
با تشکر از دوست عزیزم جلال رمضانی زاده